حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
1955
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
[ باب دوم ] [ فصل اول ] [ مبحث اول ] [ مقدمه ] نامشروع اسكندر از رقّاصهاى آريننا « 1 » نام بود ، دوّمى المپياس مادر اسكندر ، سوّمى كلئوپاتر « 2 » خواهر او و ملكهء مملكت اپير ، بعد سينان « 3 » دختر فيليپ دوّم ( پدر اسكندر ) و اورىديس « 4 » دختر سينان و زن آرّيده . هنوز جسد اسكندر سرد نشده بود ، كه نزاع بين سرداران او شروع گرديد و شرح قضايا چنين است : دو دستگى در سپاه پس از فوت اسكندر قراولان مخصوص او دوستان و سرداران عمدهاش را براى مشورت بقصر طلبيدند و در دنبال اين اشخاص گروهى از سربازان هم وارد قصر شدند ، تا بدانند ، كه با ملك اسكندر چه خواهند كرد . ازدحام بحدّى بود ، كه عدّهاى از سرداران نتوانستند داخل قصر شوند و بالاخره مجبور گشتند بوسيله جارچىها اعلام دارند ، كه كسى داخل قصر نشود ، مگر اينكه شخصى را باسم بخوانند ، ولى چون فرماندهى اشخاص موقّتى بود ، اين اعلام چندان مورد اعتناء واقع نشد . بعد زمانى در رسيد ، كه بىنظمى همه را خسته كرد و مجلس مشورت تشكيل يافت . در ابتداء مردم ناله كردند و اشكها ريختند ، ولى بالاخره حسّ كنجكاوى و نيز نگرانى از اينكه كى جانشين اسكندر خواهد شد غلبه كرد و مردم ساكت گشتند . در اينوقت پرديكّاس اشاره بتخت اسكندر و نيز تاج وردا و اسلحهء او ، كه روى تخت گذارده شده بود ، كرده حلقه انگشتريرا ، كه اسكندر قبل از مرگش به او داده بود ، روى تخت پهلوى آن اشياء نهاد و بر اثر اين اقدام باز صداى ضجّه و ناله از مردم برخاست و اشكها از چشمان سرازير گرديد . پس از آن پرديكّاس رو بحضّار كرده گفت : « چنان كه مىبينيد ، اين انگشترى است ، كه اسكندر ارادهء خود را با آن مختوم ميداشت ، اين انگشترى است كه روح مملكتش به آن مهر ميشد ، اين انگشتر را او به من داد و اينك من آن را بشما ردّ ميكنم . بىشك از تمام مصائبى ، كه ميتوان از غضب خداوند انتظار داشت ، مصيبتى بزرگتر از آنچه بما رو داده ، وجود ندارد . با اين حال اگر عظمت كارهائى را ، كه اسكندر انجام داده در نظر گيريم ، جايز است به اين عقيده باشيم ، كه خدايان او را ببشر دادند ، تا كارهائى را ، كه از طالعش بود ، انجام دهد و بعد
--> ( 1 ) - Arinna . ( 2 ) - Cleopatre . ( 3 ) - Cynane . ( 4 ) - Eurydice .